اکسیر عشق از منظر مطهری

اکسیر عشق از منظر مطهری

نوشته شده در 17

شعرای فارسی زبان عشق را اکسیر نامیده اند : کیمیاگران معتقد بودند که در عالم ، ماده ای وجود دارد به نام اکسیر یا کیمیا ، که میتواند ماده ای را بماده دیگری تبدیل کند ، قرن ها به دنبال آن می گشتند. شعرا این اصطلاح را استخدام کردند و گفتند آن اکسیر واقعی که نیروی تبدیل دارد عشق و محبت است . زیرا عشق است که می تواند قلب ماهیت کند. عشق مطلقا اکسیر است و خاصیت کیمیا دارد ، یعنی فلزی را به فلز دیگر تبدیل میکند. مردم هم فلزات مختلفی هستند.

عشق است که دل را دل می کند و اگر عشق نباشد دل نیست ، آب و گل است.

هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست ، دل افسرده غیره از مشت گل نیست

الهی ! سینه ای ده آتش افروز  ، در آن سینه دلی وان دل همه سوز

از جمله آثار عشق نیرو و قدرت است ، محبت نیرو آفرین است ، جبان را شجاع میکند. بک مرغ خانگی تا زمانی که تنهاست بالهایش را روی پشت خود جمع میکند ، آرام می خرامد ، هی گردن می کشد کرمکی پیدا کند تا از آن استفاده نماید ، از مختصر صدائی فرار میکند ، در مقابل کودکی ضعیف از خود مقاومت نشان  نمی دهد اما همین مرغ وقتی جوجه دار شد ، عشق و محبت در کانون هستیش خانه کرد ، وضعش دگرگون می گردد ، بالهای بر پشت جمع شده را به علامت آمادگی برای دفاع پائین می اندازد ، حالت جنگی به خود می گیرد ، حتی آهنگ فریادش قوی تر و شجاعانه تر می گردد. قبلا به احتمال خطری فرار می کرد اما اکنون به احتمال خطری حمله می کند ، دلیرانه یورش می برد ، این محبت و عشق است که مرغ ترسو را به صورت حیوانی دلیر جلوه گر می سازد.

عشق و محبت سنگین و تنبل را چالاک و زرنگ می کند و حتی از کودن ، تیزهوش می سازد.

پسر و دختری که هیچکدام آنها در زمان تجردشان در هیچ چیزی نمی اندیشیدند مگر در آنچه مستقیما به شخص خودشان ارتباط داشت ، همینکه به هم دل بستند و کانون خانوادگی تشکیل دادند برای اولین بار خود را به سرنوشت موجودی دیگر علاقه مند می بینند ، شعاع خواسته هاشان وسیعتر می شود ، و چون صاحب فرزند شدند بکلی روحشان عوض میشود. آن پسرک تنبل و سنگین اکنون چالاک و پر تحرک شده است و آن دخترکی که بزور هم از رختخواب بر نمیخاست اکنون تا صدای کودک گهواره نشینش را می شنود ، همچون برق مجهد ، کدام نیروست که لختی و رخوترا برد و جوان را اینچنین حساس ساخت ؟ آن ، جز عشق و محبت نیست. عشق است که از بخیل بخشنده و از کم طاقت و ناشکیبا متحمل و شکیبا میسازد.

اثر عشق است که مرغ خودخواه را که فقط به فکر خود بود دانه ای جمع کند و خود را محافظت کند به صورت موجودی سخی در می آورد که چون دانه ای پیدا کرد جوجه ها را آواز دهد ، با یک مادر را که تا دیروز دختری لوس و بخور و بخواب و زودرنج و کم طاقت بود با قدرت شگرفی در مقابل گرسنگی و بی خوابی و ژولیدگی اندام ، صبور و متحمل می سازد ، تاب تحمل زحمات مادری به او میدهد.

تولید رقت و رفع غلظت و خشونت از روح ، و به عبارت دیگر تلطیف عواطف و همچنین توجد و تاحد و تمرکز و از بین بردن تستت و تفرق نیروها و در نتیجه قدرت حاصل از تجمع همه از آثار عشق و محبت است.

در زبان شعر و ادب ، در باب اثر عشق بیشتر بیک اثر بر میخوریم و آن الهام بخشی و فیاضیت عشق است.عشق ، قوای خفته را بیدار و نیروهای بسته و مهار شده را آزاد میکند نظیر شکافتن اتم ها و آزاد شدن نیروهای اتمی.

الهام بخش است و قهرمان ساز ، چه بسیار شاعران و فیلسوفان و هنرمندان که مخلوق یک عشق و محبت نیرومندند. عشق نفس را تکمیل و استعدادات حیرت انگیز باطنی را ظاهر میسازد. از نظر قوای ادراکی الهام بخش و از نظر قوای احساسی ، اراده و همت را تقوت میکند. و آنگاه که در جهت علوی متصاعد شود کرامت و خارق عادت به وجود می آورد.

روح را از مزیجها و خلطها پاک میکند و به عبارت دیگر عشق تصفیه گر است. صفات رذیله ناشی از خودخواهی و یا سردی و بی حرارتی را از بیل بخل ، امساک ، جبن ، تنبلی ، تکبر و عجب ، از میان می برد. حقدها و کینه ها را زائل می کند و از بین بر میدارد و گو اینکه محرومیت و ناکامی در عشق ممکن است به نوبه خود تلید عقده و کینه ها کند.

اثر عشق از لحاظ روحی در جهت عمران و آبادی روح است و از لحاظ بدن در جهت گداختن و خرابی ، اثر عشق در بدن درست عکس روح است ، عشق در بدن باعث ویرانی و موجب زردی چهره و لاغری اندام و سقم و اختلال هاضمه و اعصاب است. شاید تمام آثاری که در بدن دارد آثار تخریبی باشد ولی نسبت به روح چنین نیست ، تا موضوع عشق چه موضوعی؟ و تا نحوه استفاده شخص چگوونه باشد؟ بگذریم از آثار اجتماعیش ، از نظر روحی و فردی غالبا تکمیلی است ، زیرا تولید قوت و رقت و صفا و توحد و همت میکند ، ضعف و زبونی و کدورت و تفرق و کودنی را از بین میبرد ، خلطها که به تعبیر قرآن “دس” نامیده میشود از بین برده و غش ها را زایل و عیار را خالص می کند.

 

منبع :

کتاب جاذبه و دافعه علی علیه السلام نوشته استاد شهید مرتضی مطهری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *