جزئیات وبلاگ

مقالات همایش غدیر

  • Home / مقالات / بررسی نقش زنان…
بررسی نقش زنان نظامی خوارج در قرن اول هجری

بررسی نقش زنان نظامی خوارج در قرن اول هجری

موقعیت زنان در نهضت خوارج وقتی بهتر درک میشود که به مقام و منزلت زن در جامعه عصر اموی واقف شویم. زن در آن عصر تنها وسیله شهوترانی و تولید مثل بود. حضور زنان در اردوگاه خوارج موجب تمسخر و استهزاء مخالفین آنان قرار میگرفت. خوارج برای اعاده اسلام این وظیفه را محدود به دایره مردان نمیدیدند؛ بلکه زنان را نیز برای این امر خطیر لازم و ملزوم در کنار خود میدانستند و این اندیشه را ترویج داده بودند که کشته شدن در راه عقیدۀخود، آن ها را به بهشت رهسپار میکند؛ و در این راه مرد یا زن برای آن ها تفاوت نمیکرد. تحریک و تشویق مردان در عرصه نبرد از علل دیگر حضور زنان در نهضت خوارج بود. بررسی علل و نحوه تاثیر گذاری حضور زنان خوارج در جنگ ها هدف اصلی این مقاله است.

مقدمه

در عصر جاهلیت «خارجی» به معنای بیرون آمدن از گمنامی بود. مثلا اگر پدر ممسک بوده، و پسر دلاور یا جوانمرد و سخیّ و در صفتی از صفات حمیده مبرّز می شد او را خارجی می نامیدند. از زمان خلافت امام علی (ع) هر کسی که با دولت یا با خلیفه ای که برای جماعت معین شده بود مخالفت می ورزید و از اطاعت او خارج میشد خارجی مینامیدند و جمع این کلمه خوارج است یعنی خروج کنندگان بر حکومت و سرکشی کنندگان (مجتبی مینوی، ١٣٣۴: ٢۵۴).

اصولا آنان مردمی پاکدل و متدین به دین اسلام بودند ولی شدت تعصب، آنان را به سوی قهقرا کشانید و از راه حق و حقیقت دور شدند و این تنها به خاطر احساسات منحرفشان بود. آن ها مشمول این آیه شریفه می شدند که علی در (ع) مورد آنان فرمود «قل هل ننبئکم بالأخسرین أعمالا*الذین ضل سعیهم فی الحیاه الدنیا و هم یحسبون أنهم یحسنون صنعا؛ بگو آیا به شما خبر دهیم که زیانکارترین (مردم) در کارها چه کسانی هستند؟ آن ها که تلاش هایشان در زندگی دنیا گُم شده با این حال می پندارند کار نیک انجام می دهند» (کهف : ١٠٣-١٠۴). باید ریشه تکوین خوارج را به عنوان یک جریان سیاسی در اواخر حکومت عثمان و خصوصا تحریک و شرکت آنان در قتل وی جست وجو کرد. خوارج به شرکت در قتل عثمان اعتراف می کردند و خود را شُراه می – نامیدند که به معنی فروشندگان است و این عنوان را از آن روی اختیار کردند که جان خویش را برای پاداش اخروی فدا می نمودند. «و من الناس من یشری نفسه ابتغاء مرضات الله» «از مردم کسانی هستند که نفس خود را به جهت خوشنودی خداوند می فروشند» (بقره: ٢٠٧).

پیشینه و عقاید خوارج

از لحاظ سابقه و قدمت تاریخی، خوارج پس از شیعه و اهل سنت، سومین فرقه معروف و کهنی می باشند که در نیمه نخست قرن اول هجری شکل گرفت (زرگری نژاد، بی تا: ١٧٩). در مورد خاستگاه فکری – سیاسی خوارج نظرات مختلفی از سوی مستشرقین غربی و مورخین اسلامی ابراز شده است که پرداختن به آن ها از موضوع این مقال خارج است.

خوارج جمع «خارجی» به معنای خروج کننده و شورشی است. خارجی به دو معنای عام و خاص به کار می رود. معنای عام آن بر کسی اطلاق می شود که علیه امام بر حق و مورد قبول مسلمانان شورش کند. اما خوارج به معنای خاص به کسانی گفته میشوند که در جنگ صفین به حکمیت در مقابل حضرت علی (ع) شورش کردند و با او مبارزه کردند و سپس کار خود را با آرایی مانند کافر بودن گناهکار و وجوب جنگ با کافر توجیه کردند (شهرستانی، ١۴٠٠ ق: ١١۴؛ برنجکار، ١٣٨١: ٢۴).

حضرت علی (ع) در طول دوران خلافت خویش با سه گروه معاند ناکثین (اصحاب جمل)، قاسطین (معاویه) و مارقین (خوارج) به مبارزه پرداخت. معاویه، بعد از کشته شدن عثمان در سال ٣۵ هجری پیراهن او را به عنوان عَلم مبارزه با علی (ع) به اهتزاز درآورد و در ظاهر به بهانه خونخواهی عثمان اما در باطن به هوای رسیدن به خلافت جهت جنگ با علی (ع) رهسپار عراق شد. امام در منطقه صِفّین (شمال عراق) به مقابله سپاه شام بر آمد. در نبردی که می رفت به فتح سپاه عراق تمام شود، معاویه به کمک مشاور زیرک خود، عمرو بن العاص مَصاحف را بر سر نیزه ها زد و سپاه امام را به داوری و حکمیت بر مبنای قرآن دعوت کرد. لشکریان ظاهربین و زودباور عراق بر گفته های امام مبنی بر خدعه بودن این عمل وقعی ننهادند و او را به حکمیت و داوری دعوت و در صورت نپذیرفتن تهدید به مرگ کردند. علی چاره ای جز پذیرفتن رأی آنان ندید. در نتیجه از دو طرف افرادی برای داوری انتخاب گردیدند تا در منطقه دومه الجندل، آینده مسلمین را بر حسب کتاب خدا و سنت رسول اکرم (ص) رقم بزنند. از طرف سپاه شام، عمرو بن العاص و از طرف سپاه امام، بر خلاف میل باطنی امام ابوموسی اشعری برای حکمیت انتخاب شد. آن دو بعد از چندین هفته شور و مشورت که قرار بود هر دو امام و معاویه را خلع و فردی که مورد قبول مسلمین باشد را به خلافت بگمارند در روز موعود عمرو بن العاص با فریب ابوموسی امام را از خلافت خلع و معاویه را به سریر خلافت نشاند. این چنین بود که گروهی که اول هوادار حکمیت و بعد از اعلام نتیجه، به مخالفت آن بلند شدند و قبول آن را نافرمانی خداوند محسوب کردند لب به اعتراض گشودند و شعار «لا حکم الا لله» را سردادند. زیرا آن ها داوری انسان ها را جایگزین حکم الهی کرده بودند (لمبتون، ١٣٨٠: ۶٨) و به نام های خوارج، محکمه، اهل نهروان، حروریّه، شُراه، مکفِّره، ناصبه و مارقین معروف گردیدند (ناصر بن عبدالکریم العقل ، ١۴١٩ ق: ٢١؛ ابوالمعالی علوی، ١٣٧۶: ٧۵).

لازم به ذکر است که هرچند ظهور خوارج به عنوان فرقه ای سیاسی به جنگ صفین برمیگردد اما باید این را در مطالعات تاریخی مد نظر داشت که فرقه ای یکباره در صحنه تاریخ متبلور نمی شود؛ بلکه مبانی آغازین فرقه یا حزبی از سال ها قبل در اذهان افراد متجلی میشود و در حادثه ای خود را به یکباره نشان میدهد. تخم شک و تردید در بین یاران علی (ع) در جریان جنگ جمل کاشته شد. آن هنگامی که با موضع حضرت در قبال اسیران و غنایم به مخالفت برخاستند که حضرت در جواب آنان گفت که اگر غنایم و اسراء را خواستارید سهم کدام یک از شما عایشه است (سید جعفر مرتضی عاملی، ١٣٨٠: ٢٣٩؛ نثاری، ١٣٨٨: ٢٧).

قبل از اینکه به فِرق اصلی خوارج بپردازیم لازم است اشاره ای به اندیشه های کلی خوارج داشته باشیم تا نوع نگاه آنها به حکومت و اسلام بهتر قابل درک باشد. عقاید خوارج را می توان به دو دسته کلی تقسیم کرد:

الف) مسائلی که به ایمان و کفر مربوط می شوند. همه خوارج مرتکب گناه کبیره را کافر می دانستند. این مساله اعتقادی دارای لوازم بسیار مهم کلامی است که معمولا در زمان های بعدی تبیین و تفسیر شده اند که عبارت اند از:

١- عمل جز ایمان و داخل در ایمان است.

٢- میان کفر و ایمان منزلتی قرار ندارد، بنابراین هر انسان یا مومن است یا کافر.

٣- اعتقاد خوارج در باب موقعیت مرتکب گناه کبیره که تحت تاثیر تحولات سیاسی دوره خلافت علی (ع) به آن رسیده بودند سرحلقه بسیاری از فعالیت های فکری و مجادلات عقیدتی مسلمین در نیمه دوم قرن اول هجری قمری و قرون بعد شد. به طوری که می توان گفت موضوعاتی چون تفکیک عمل از ایمان، ارجاء، جبر و تفویض حلقات بعدی همان دیدگاه خوارج هستند (ولوی، ١٣٨٠: ٢۶١). مرتکب گناه کبیره کافر، مرتد و خارج از دین است و باید کشته گردد.

بعضی از آن ها این موضع را تعمیم دادند و گفتند فرزند کافر نیز کافر است و باید کشته گردد. ظاهرا توجیهی که برای قتل همسر عبداله بن خباب ارت، از کارگزاران علی (ع) و فرزندش داشتند همین دیدگاه بود (ولوی، ١٣۶٧: ۴٢) آنان علی، عثمان، طلحه، زبیر، معاویه ، عایشه و اصحاب حکمیت را نیز کافر میدانستند.

ب) مسائلی که مستقیما به ایمان و کفر مربوط نمیشود، که مهم ترین این آراء عبارت اند از:

١- امر به معروف و نهی از منکر در همه درجات واجب است حتی اگر به قتل منجر شود.

٢- خروج و جنگ با حاکم جائر واجب است.

٣- در مورد امامت آن را محدود به قبیله قریش نمی دیدند بلکه دایره آن را گسترش دادند و حتی معتقد به انتخاب برده ای حبشی یا غیر عرب مشروط به اینکه عالم به اسلام باشد و مرتکب گناهی کبیره نگردد بودند (مجتبی مینوی، ١٣٣۴: ٢۵۶؛ شهرستانی، ١۴٠٠ ق: ١١۶).

فِرق خوارج

شهرستانی بزرگ ترین فرق خوارج را محکمه، ازارقه، نجدات، بیهیسه، عجارده، ثعالبه ، اباضیه و صفریه (شهرستانی، ١۴٠٠ ق: ١١۵)، بغدادی آن ها را ٢٠ فرقه (بغدادی، ١٣۵٨: ۴١) و علوی ١۵ فرقه میدانند که جالب است که علوی صفریه را جزء فرق اصلی آن ها به حساب نمی آورد (علوی بلخی، ١٣٧۶: ٧۵). مهم ترین گروه های خوارج که دیگر فِرق از آن ها نشأت گرفته اند را می توان ازارقه، اباضیه، صفریه و نجدیه نام برد. که ما در این مقال به شرح مختصری از این فرق میپردازیم.

ازارقه

فرقه اَزارقه به دلیل انتساب به رهبرشان، ابوراشد نافع بن ازرق که به روایتی فرزند آهنگر یونانی بود که توسط اعراب به اسارت درآمد و بعد از آن آزاد شد می باشد (پطروشفسکی، ١٣۵٠: ۶٠) به ازارقه معروف شدند. اینان تندروترین گروه خوارج بودند. زمانی که خوارج در شهر مکه از عبداله بن زبیر جدا شدند، گروهی از آن ها به یمن و گروه دیگر به اهواز و شهرهای اطراف آن رهسپار شدند. نافع بن ازرق از جمله آنانی بود که در سال ۶۴ ق به اهواز رفت. نافع به تندروی مشهور و زمانی که در اهواز اقامت داشت به خوارج بصره نامه نوشت و با استناد به اینکه مخالفان مشرک اند، برائت از آن ها را واجب و قتل آنان را لازم دانست (استعراض). نافع سرانجام در نبرد دولاب در سال ۶۵ ق به قتل رسید؛ و کسان دیگری هم چون عبداله بن ماحوز تمیمی، قطری بن فجاء و… رهبری فرقه را برعهده گرفتند (صابری، ١٣٨۴: ٣۵٣-٣۵۴).

از مهم ترین اندیشه های ازارقه می توان به این موارد اشاره کرد: مشرک و کافر دانستن مخالفان خود و صادر کردن حکم قتل آنان؛ قاعدین خوارج یعنی آن دسته از خوارج که همراه ازارقه به جنگ نمی پرداختند را کافر و اطفالشان را نیز مشرک قلمداد می کردند (بغدادی، ١٣۵٨: ٨۴؛ اشعری، بیتا: ۵٠؛ برنجکار، ١٣٨١ هجری: ٢٨)، حکم به استناد ظواهر قرآن و بر این اساس ساقط دانستن رجم و اسقاط حد قذف از کسانی که تهمت قذف به مردان زنند و ثبوت آن برای کسانی که به زنان محصن نسبت زنا دهند؛ جایز ندانستن تقیه؛ اجماع بر این که هر کس گناه کبیره ای انجام دهد کافر است و از دین به کلی خارج است.

اباضیه

اِباضیه از معتدل ترین فرقه های خوارج بودند که امروزه در بخش هایی از عمان، لیبی و الجزایر زندگی میکنند. در منابع از ابوبلال مرداس بن ادیه تمیمی و عبداله بن اِباض به عنوان بنیان گذاران این فرقه نام برده شده است. بعد از جدایی خوارج از ابن زبیر در مکه گروهی به یمامه و گروهی به عراق آمدند. دسته ای از آن ها که از پیوستن به نافع بن ازرق سرپیچیدند زیر پرچم عبداله بن اباض در بصره فراز آمدند. ابن اباض با هدف سازش با خلیفه وقت عبدالملک بن مروان از جهاد خودداری میکرد و حتی مکاتباتی نیز با خلیفه داشت. از مهمترین اندیشه های اباضیه می توان به این موارد اشاره کرد:

الف) اباضیه همه غیر خوارج را کافر تلقی میکردند اما معتقد بودند که کشتن و غارت اموال آنان فقط در جنگ ممکن است.

ب) شرک را فقط به دروغ پنداشتن خداوند، انکار وجهی از توحید، انکار چیزی از قرآن و حلال دانستن حرام منصوص یا حرام شمردن حلال منصوص می دانستند. شهرستانی تفسیر اباضیه از کفر و شرک را این گونه بیان می کند:

«مخالفان ما از اهل قبله، غیر مشرک اند. ازدواج با آنان جایز است، ارث بردن از آنان یا ارث گذاشتن بر آنان روا است. به غنیمت در آوردن دارایی های آنان اعم از سلاح و توشه و مرکب تنها به هنگام جنگ جایز و در غیر این صورت حرام است…» (شهرستانی، ١۴٠٠ ق: ١٣۴).

ج) اباضیه در مساله ایمان و ارتباط آن با عمل همانند دیگر خوارج فکر می کردند.

نجدات

این فرقه به دلیل انتساب به «نجده بن عامر حنفی» به نجدات اشتهار یافتند.

رهبر فرقه به دلیل اختلاف با نافع بن ازرق بر سر تعریف ایمان و کفر از او جدا شد و به یمامه (شرق عربستان) آمد و خوارج آنجا با او بیعت کردند (بغدادی، ١٣۵٨: ۵٠). نجده بعد از رسیدن به رهبری گروهی از خوارج ضمن تعرض به قافله تجاری ابن زبیر که از بصره به مکه میرفت به توسعه قلمروی خود در منطقه عربستان مبادرت ورزید (ابن اثیر، ١۴١۵ ق: ٣/ ۴۶٢). او توانست پس از فتح سرزمین های یمامه منطقه بحرین را نیز در اختیار خود بگیرد. قدرت نجدات آن چنان بالا رفت که در موسم حج سال ۶٨ هجری همراه پرچم های ابن زبیر، امویان، محمد ابن حنفیه پرچم خوارج نجدیه در مکه به اهتزاز در آمد (یعقوبی، بی تا: ٢/ ٢۶٨). بعد از مدتی یاران نجده بر سر پاره ای مسائل با او اختلاف نظر پیدا کردند و به سه دسته عطویه (پیروان عطیه بن اسود)، پیروان ابوفدیک

و یاران نجده تقسیم شدند (بغدادی، ١٣۵٨: ۵١).

/

اندیشه های نجدیه:

الف) نجدیه معتقد بودند که اگر کسی گناه کوچکی انجام داد و بر آن هم اصرار ورزید و آن را تکرار کرد مشرک است؛ ولی اگر کسی مرتکب گناه بزرگی مانند سرقت، زنا و… شد و بر آن اصرار نورزید مسلمان است .

ب) مردم و جامعه نیازی به رهبری و امام ندارند و فقط لازم است انصاف و عدالت را رعایت کنند و اگر این کار به وجود امام توقف پیدا کرد تعیین امام واجب است.

ج) تقیه در گفتار و کردار جائز است.

د) قتل اطفال مخالفان نجدیه جائز نیست .

صفریه

اکثر مورخان و ملل و نحل نویسان از دو تن به عنوان بنیانگذاران این فرقه نام می برند. یکی زیاد بن اصفر و دیگری عبداله بن صفار. بغدادی مینویسد: «تمام گروه های صفریه موالات عبداله بن وهب راسبی و حرقوص بن زهیر و پیروان آنها از محکمه نخستین و بعد از آن امامت ابوبلال مرداس بن ادیه و سپس عمران بن حطان سدوسی را پذیرفتند» (بغدادی، ١٣۵٨: ۵۴) همانطور که اختلاف در عقاید باعث جدایی نافع از عبداله بن اباض گردید همین عامل نیز باعث جدایی زیاد بن اصفر از نافع بن ازرق و نضج گرفتن فرقه صفریه گردید.

در نیمه اول قرن دوم هجری بسیاری از خوارج موصل و مغرب در شمال آفریقا پیرو فرقه صفریه بودند. اندیشه های صفریه فضای میانه ای را ترسیم میکند که از یک سو اباضیه و از سوی دیگر ازارقه قرار گرفته اند. اصول اندیشه های آن ها از این قرار است :

الف) صفریه به تکفیر قَعَده اعتقاد نداشتند، مشروط به اینکه آنان در دین و باور همرأی این گروه باشند.

ب) هر چند مرتکبان برخی از گناهان کبیره را کافر می شمردند اما استعراض ، قتل زنان و کودکان مخالف را از اهل قبله جائز نمیدانستند.

ج) تقیه را تنها در قول جائز می دانستند.

د) در باره کافر و مشرک بودن گناهکار سه نظریه در میان این گروه پدید آمد و باعث پیدایش سه فرقه فرعی گردید: برخی از آن ها مانند ازارقه انجام هر گناهی را باعث کفر و شرک میدانستند. برخی دیگر معتقد بودند اگر کسی مرتکب گناهی چون زنا و سرقت شد که حد شرعی دارد، آن شخص زانی یا سارق نامیده میشود نه کافر. کافر تنها به کسی گفته می شود که گناهی چون ترک نماز را که حد شرعی ندارد انجام دهد. پاره ای دیگر کسی را که به واسطه گناهش از طرف حاکم شرع محکوم به حد شرعی شده باشد، کافر میدانند. (مبرد، ١٣٠٨: ١٠٣۴/٣)

زنان خوارج

قبل از پرداختن به برخی از شخصیت های زنان خوارج لازم است اشاره ای به سخن ابن ندیم داشته باشیم تا به فضای کلی عصر اموی در مورد زنان آگاه شویم. ابن ندیم در کتاب الفهرست خود فضایی را ترسیم می کند که ما به نقش و جایگاه زن در میان اعراب و ناخشنودی آن ها از حضور زنان در نهضت خوارج پی می بریم. بر اساس این روایت یکی از رجال عصر اُموی خطاب به یک زن خارجی دستگیر شده می گوید: «ای دشمن خدا چرا بر امیرمومنان خروج کردی؟ مگر این فرموده خداوند عزوجل را نشنیده ای؟ کُتِبَ القَتلُ وَ القِتالُ عَلَینا وَ عَلَی الغانِیاتِ جَرُّ الذُّیول» «کشت و کشتار برای ما {مردان } نوشته و برای گُل پیکران کشیدن دامان» (ابن ندیم، ١٣۶۶: ١۵۴) اینان برای اعاده اسلام راستین – از منظر خود- این وظیفه را محدود به دایره مردان ندیدند بلکه زنان را نیز برای این امر خطیر لازم و ملزوم در کنار خود می دانستند و این اندیشه را ترویج داده بودند که کشته شدن در راه عقیدۀ خود، آن ها را به بهشت می برد؛ و در این راه مرد یا زن برای آنها فرقی نمی کرد.

قطام – کحیله

یکی از مخاطبان اصلی خوارج، زنان بودند. حضور زنان از همان ابتدای کار خوارج، در صفوفشان امری مشهود بود (مفتخری، ١٣٨۵: ۶٣). از اولین حضور زنان در صفوف خوارج می توان به حضور قطام (این نام با قطامی که از محرکان قتل حضرت علی (ع) میباشد تفاوت دارد) و کحیله در جمع خوارج باید در بین نیروهای ابومریم دید. ابومریم خارجی، مولی بنی حارث بن کعب، نخستین کس بود که زن ها را تجهیز و به قیام دعوت می کرد. (لطیفه بکای، ٢٠٠١ م: ۶٢؛ نائف معروف، ١۴١۴ ق: ١٠٣) ابومریم، دو زن به همراه داشت به نام های قطام و کحیله که با مخالفت ابوبلال مرداس بن ادیه خارجی در مورد چرایی استفاده از زنان در بین یاران خود مواجه شد و در جواب او گفت که زن ها در جنگ های پیامبر همکاری می کردند و زنان مسلمان در جنگ شام نیز حضور داشتند. (ابن اثیر: ١۴١۵ ق: ٣/ ۴١٢-۴١٣) ابومریم بعد از جنگ نهروان به شهر زور گریخت و مردم را به شورش علیه حکومت مرکزی ترغیب کرد. برخی از موالی و از جمله قطام و کحیله به زیر پرچم او گردآمدند. زمانی که تعداد یارانش به ٢٠٠ یا ۴٠٠ نفر رسید برای یک حمله گسترده به کوفه آماده شد. امام ابتدا طبق روش معمول خود او را به صلح و بیعت با خود دعوت کرد (بلاذری، ١٣٩۴ ق: ٢ /۴٨۵) اما ابومریم پیشنهاد امام را رد کرد و اعلام داشت میان من و تو جز نبرد نخواهد بود. یاران ابومریم حتی در اولین نبرد توانستند نیروهای امام را شکست دهند ولی سرانجام در نبرد با جاریه فرستاده دیگر امام شکست خوردند و ابومریم به همراه آن دو زن کشته شدند. از نیروهای او جز ۵٠ نفر زنده نماندند که آن ها نیز به دیگر خوارج پیوستند.

قطام

جنگ نهروان به طور کامل خوارج را از بین نبرد بلکه تعدادی از مردان آنان به اکناف جهان اسلام رفتند تا در آینده ای نه چندان دور قیام هایی را سامان دهند. در این میان زنان و دخترانی در شهر کوفه بودند که پدر یا بستگانی دیگر از آن ها در صفوف خوارج توسط امام به قتل رسیده بودند. یکی از این شخصیت ها قطام بود. در موقعیتی که از مخالفان حضرت علی (ع) کسی جرأت نمی کرد اقدام به قتل علی (ع) نماید، زنی به نام قطام که اعضاء خانواده اش نیز از فعالان سیاسی علیه حکومت امام بودند، محرّک قتل آن حضرت گردید (زهراء آیت اللهی، ١٣٧٩: ۴٨-۵٩). قطام دختر شحنه بن عدی، و به روایتی بنت علقمه (لطیفه بکای، ٢٠٠١ م: ۵٣) از قبیله رباب (تیم الرباب)، دختری خوش هیکل و زیبای عصر خود شمرده می شد که در شهر کوفه زندگی می کرد (معدلی، بی تا: ١٠٢؛ نائف المعروف، ١۴١۴ ق: ١٠٣). پدر و برادران قطام از خوارجی بودند که در جنگ نهروان توسط علی (ع) به قتل رسیده بودند و در نتیجه کینه ای شدید از امام در دل داشت و در پی فرصتی بود که انتقام خود را از امام بگیرد؛ و روزها را در خانه پدری به نوحه سرایی برای پدر و برادران خود می گذراند. سال چهلم هجری فرا رسید و عبدالرحمان بن ملجم مرادی به همراه دو نفر دیگر از خوارج به نام های نزال بن عامر و عبداله بن صیداوی مأمور کشتن علی (ع)، معاویه و عمرو بن عاص شدند (ابوحنیفه دینوری، ١٣٨۴: ٢۶٠). زمانی که ابن ملجم به کوفه آمد و در آن شهر به انتظار موعد مقرر لحظه شماری می کرد، با قطام آشنا گردید و در صدد ازدواج با او برآمد. اما قطام شروطی را که یکی از آن ها قتل علی (ع) بود برای او در نظر گرفت . عبدالرحمن بن ملجم تبسمی کرد و نگاهی به قطام انداخت و دستش را بر روی شمشیرش قرارداد و گفت: «آنچه را که تو گفتی، همه را مهریه تو قرار دادم که عبارتند از سه هزار دینار، کشتن علی و غلام و کنیز». قطام مقدمات این کار را مهیا کرد و افراد دیگر را برای کمک به ابن ملجم اجیر کرد. سرانجام زمان موعود فرا رسید و صبحگاه نوزدهم ماه مبارک رمضان علی (ع) را در مسجد با شمشیر زهرآگین خود ضربه ای زد که امام در بیست و یکم رمضان به شهادت رسید. ظاهرا اینکه در جریان سوء قصد پای زنی انتقام جو در میان بوده، جای تردید وجود دارد زیرا که ابن ملجم تنها به خاطر کشتن علی (ع) از حجاز به کوفه آمده بود و دلیلی نداشت که در قتل امام محرک دیگری بجوید. اما از یک سو، خود این زن به عنوان یکی از زنان متعصب خوارج جلوه می کند، به گونه ای که مشارکت وی در قتل علی (ع) بیشتر جنبه اعتقادی و فرقه ای به خود می گیرد، و از سوی دیگر منش ابن ملجم و وابستگی او به خوارج و به ویژه تعصب شدید عقیدتی و ضدیت او با امام نشان می دهد که وی از انگیزه ای نیرومند و مستقل برخوردار بوده است.

بلجاء

در مورد شخصیت بلجاء در منابع اطلاعات بسیار اندکی وجود دارد. تنها اطلاعاتی که موجود است در مورد داستانی است که در ادامه می آید. عبیداله بن زیاد، والی عراق در یک مسابقه اسب دوانی توسط سخنان عروه بن ادیه خارجی تهدید به مرگ شد. ابن زیاد دستور به دستگیری عروه را صادر کرد. دست و پای او را قطع کردند و سپس او را به قتل رساندند. نتیجه این جنایت زنی غیرتمند و شجاع به نام بلجاء را برانگیخت. زنی که خطبه های آتشین و تحریک کننده علیه عبیداله و بیدادگریش ایراد می کرد. هواداران این زن، او را از خطر دستگاه حکومتی بر حذر داشتند ولی او خود را از ابن زیاد مخفی نکرد تا خطر متوجه غیر او نشود. سرانجام عمال ابن زیاد او را دستگیر و در بازار بصره به قتل رساندند (لطیفه بکای، ٢٠٠١ م: ٧٩؛ ولهوزن، ١٣٧۵: ۶٩). قتل این زن خود سرآغاز قیامی دیگر از سلسله قیام های خوارج بنام ابوبلال مرداس در منطقه اهواز شد.

ام حکیم

یکی از ویژگی های مبارزه مسلحانه خوارج این بود که زنان در این نبردها حضوری چشمگیر داشتند. شور و غیرت آنان در جنگ ها امری مشهور است. یکی از زنان مبارز و مشهور آنان «ام حکیم» است. از زمان و محل تولد او در منابع اطلاعاتی در دست نیست، فقط از اواخر زندگی او و نبردهایش با نیروهای اموی آن هم به اختصار ذکری به میان آمده است. ام حکیم جزو لشکریان قطری بن فجاء، یکی از رهبران شاخه ازارقه بود. او در جنگ ها حضوری فعال داشت و با اشعار حماسی خود، شهادت را در عرصه نبرد آرزو می کرد (مفتخری، ١٣٨۵: ۶٣؛ ولهوزن، ١٣٧۵: ۶٩؛ پطروشفسکی، ١٣۵٠: ۶٠). ابن ابی الحدید او را یکی از شجاع ترین، زیباترین و متدین ترین زنان آن زمان شمرده است (ابن ابی الحدید، بی تا: ١/ ٢٩٣) وی می گفت: «سری را حمل می کنم که حملش مرا خسته کرده است، از شستن سرم و مالیدن روغن بر آن خسته شدم، آیا کسی اینجا نیست که مرا از این عمل شاق و سنگین نجات دهد» (ولهوزن، ١٣٧۵: ۶٩). عبیداله بن زیاد که بی رحمانه خوارج را تعقیب می کرد، بر خوارجی که دست می یافت فرمان قتل آنان را صادر می کرد و به منظور کاستن حرارت خوارج فرمان می داد نعش های زنان را لخت کرده و برهنه در عرصه کارزار باقی گذارند. سرنوشت ام حکیم نیز یکی از همین نمونه ها بود که توسط سپاهیان اموی به قتل رسید (پطروشفسکی، ١٣۵٠: ۶٠). زنان خوارج لباس رزم بر تن پوشیده و غیر قابل تشخیص از مردان بودند. شجاعت و جنگاوری آنان افرادی را مانند حجاج بن یوسف ثقفی که در خونریزی زبانزد عام و خاص بود را به لرزه در می آورد. یکی از آن زنان، غزاله همسر شبیب بن یزید شیبانی خارجی است که در ذیل به آن می پردازیم.

غزاله

نقش غزاله را باید در قیام شبیب بن یزید شیبانی مشاهده کرد. شبیب بن یزید رهبر خوارج صفری مذهب موصل عراق در سال ٧۵ هجری در دوران امارت حجاج بن یوسف ثقفی در عراق قیام خود را آغاز کرد. شبیب در کار خویش به راه صالح بن مسرح، رهبر پیشین خوارج موصل می رفت جز در یک مورد و آن هم امامت زنان بود (بغدادی، ١٣۵٨: ١٠۶). حضور گسترده زنان خوارج در این قیام حائز اهمیت است. شبیب توانست در چندین نبرد بر سپاهیان حجاج غلبه یابد و بعد از کرّ و فرّی که در عراق انجام داد، وارد کوفه شد. همراه شبیب حدود ٢٠٠ تن از زنان نیز حضور داشتند که هر یک از آن ها نیزه ای در دست و شمشیری بر کمر داشتند (جعفری، ١٣٧١: ١١۴) و حجاج از ترس او به دارالاماره پناه برد (مسعودی، ١٣٧٨: ١۴٢). غزاله خطاب به حجاج که در قصر دارالاماره مخفی شده بود گفت: «ای حجاج آیا دلت می خواهد که بیرون بیایی؟» (مقدسی، ١٣٧۴: ٩١٩ /٢) ولی حجاج از بیم آنان حصاری شده بود و غزاله نذر کرده بود بر منبر حجاج بول کند. به مسجد کوفه درآمد و بر منبر بول کرد (همان). شبیب به همراه غزاله ، همسرش و جهیزه مادرش که او نیز یکی از زنان مشهور خوارج بود و مردم در مورد او گفته اند: اُمّ شبیبٍ وَلَدَت شبیباً … هل تَلِدُ الذَّبیَهُ إلّا ذَبیان؟ (بلاذری، ١٣٩۴ ق: ٢٧) شبیب نذر کرده بود که در مسجد کوفه دو رکعت نماز بخواند در نتیجه در مسجد در رکعت اول نماز صبح سوره بقره و در رکعت دوم سوره آل عمران را خواند و به منبر رفت و برای مردم کوفه خطبه ای خواند که کوفیان در مورد او گفتند: وَفَتِ الغَزالَهُ نَذرَها… یا ربِّ لا تغفر لها؛ غزاله به نذر خود وفا کرد، خدایا او را نیامرز» (مسعودی، ١٣٧٨: ٢/١۴٢). بر هجوهایی که برای حجاج گفته اند اینکه: غزاله با دویست سوار عراق را به شیون درآورد و سواران غزاله به غارت پرداختند و اسیر گرفتند و جبایه بستند. (همان)

عتبان بن وصیله شیبانی خارجی نیز در مورد غزاله گفته است : «غزاله منا ذات نذر حمیده… لها فی سهام المسلمین نصیب (ابن خیاط، بی تا: ١١٠/١) غزاله در شجاعت از مشاهیر زنان عصر خود بود. او در موصل به دنیا آمد. از حوادث زندگی او از کودکی تا قیامش همراه همسرش شبیب بن یزید در منابع اطلاعاتی در دست نیست. «جاحظ» غزاله را از زهّاد و صاحبان نطق شمرده است (جاحظ، ١٣۴۵ ق: ١/ ٩٩). غزله شخصا لباس رزم می پوشید و در کنار شبیب در جنگ ها شرکت می کرد. او به همراه ٢٠٠ سوار، عراق را به شیون درآورد و بسیاری از مردم را به اسارت درآورد و بر آنان خراج بست (آذرتاش، ١٣٨٨: ٩٢).

مرد خونریزی چون «حجّاج» در مقابل غزاله به شترمرغی که از صفیری وحشت دارد توصیف شده است: عمران بن حطان از شاعران خوارج در مورد شجاعت غزاله و ترس حجاج این ابیات را سروده است:

أَسَدٌ عَلَیَّ وَ فی الحُرُوبِ نُعامَهٌ – رَبداء تجفل مِن صَفیر الصّافِرِ

هَلّا بَرَزتَ إلی غَزالهَ فی الوغی – بَل کانَ قَلبُکَ فی جَناحَی طَائِرِ

او برای من شیر است و در جنگ ها شتر مرغی ترسان که از صفیری وحشت می کند.

چرا در جنگ با غزاله مقابل نشدی و دلت چون دو بال پرنده می لرزید؟ (ذهبی، الجزء الرابع ، ١۴٠٢ ق: ٢۵۶؛ امیر مهنا و علی خریس، ١٩٩۴ م: ١٢٢). خزیمه بن فاتک الاسدی نیز در مورد غزاله سروده:

أَقامَت غَزالهُ سَوقَ الضِّرارِ لِأَهلِ العِراقَینِ حَولاً قَمیطاً – سَمَت العراقین فی جَیشها خلاقی العراقان منها اطیطا

[غزاله] در بین سپاهیان عراقی برتری داشت و عراقی ها در برابر او سر تسلیم فرود آوردند (اشعری، بی تا: ١٧۴) غزاله توسط فروه بن رفان کلبی یا خالد بن عتاب الریاحی در جنگی واقع در ابواب کوفه در سال ٧٧ هجری به قتل رسید. قتل او اندکی پیش از غرق شدن شویش ، شبیب در نهر اهواز روی داد (طبری، ١٣٧۵: ٨/ ٣٠۶٣) سواری سر غزاله را پیش حجاج بن یوسف ثقفی می برد که شبیب آن را دید و شناخت در نتیجه علوان ، که یکی از یارانش بود دستور داد تا به سوار حمله ببرد و سر را پس بگیرد. علوان توانست سر را از فروه بگیرد و آن را غسل دادند و به خاک سپردند.

از حضور زنان خوارج در قرن اول هجری می توان به فعالیت آنان در قیام های قطری بن فجاء از رهبران فرقه ازارقه و ضحاک بن قیس اشاره کرد. قطری بن فجاء در ایام خلافت عبدالملک بن مروان خروج کرد که تعداد پانزده زن در رکاب او شمشیر می زدند ودر نهایت بدست عمال اُموی در منطقه طبرستان به قتل رسیدند.

ضحاک بن قیس شیبانی در زمان خلافت مروان بن محمد، آخرین خلیفه اموی در منطقه عراق قیام خود را بر مبنای اندیشه سیاسی خوارج (قیام علیه حاکم جور) آغاز کرد. می گویند که سپاهی صد و بیست هزار نفری که تعدادی از آنان زنانی بودند که زره پوشیده و می جنگیدند او را همراهی میکردند (طبری، ١٣٧۵: ١٠/ ۴۴۶۴؛ یعقوب جعفری: ١٣٧١: ١١٨). البته در اینکه در میان سپاهیان قیس تعدادی از زنان حاضر بودند شکی نیست و تاریخ به صورت کلی از آنان بدون نام ذکر می کند اما در تعداد یاران او مبالغه ای صورت پذیرفته و به نظر می رسد در این مورد مرز بین افسانه و تاریخ در هم تنیده شده است.

نتیجه گیری

به طور کلی اهمیت خوارج، در تاریخ سیاسی اسلام از جنبه ایجابی آن نیست بلکه از حیث سلبی و نفی حکومت است . زیرا آنان به لحاظ دیدگاه های خاصی که داشتند نتوانستند نفوذ بالایی را در جامعه اسلامی برای خود بدست آورند.

در میان فرق اسلامی صدر اسلام آن ها از معدود گروه هایی بودند که بدون لحاظ کردن اوضاع و شرائط مناسب قیام با تمام توان خود علیه حکام وقت دست به شمشیر می بردند و در این راه تفاوتی در جنسیت نفرات آنان نمیکرد. بهاء دادن خوارج به زنان را باید در دیگاه های سیاسی آنان جستجو کرد. آنان بدلیل محجور بودن از اسلام و جامعه همیشه به صورت فرقه ای دور افتاده در جامعه خود تلقی می شدند و تا حدی برای جبران این نقیصه به زنان توجهی ویژه داشتند. لذا آن ها برای دوری از تنگنای نفرات، توجهی ویژه به زنان داشتند و با فراق بال آنان را در اردوگاه های خود پذیرا می شدند و حتی بعضی از آنها به ریاست فرقه خود نائل آمدند. از دلایل دیگر حضور زنان در اردوگاه خوارج تشویق و ترغیب مردان برای نبرد بود. از پیامدهای سیاسی اندیشه خوارج همین امر به معروف و نهی از منکر در همه شرائط بود که دائره آن را به حوزه مرد و زن بسط دادند و زنان در رکاب مردان علیه حکومت های وقت به مبارزه پرداختند.

منابع

قرآن کریم

ابن ابی الحدید، عزالدین بن حامد [بیتا]. شرح نهج البلاغه ، مصر، طبع دار الکتب العربیه.

ابن اثیر جزری، علی بن محمد بن محمد بن عبدالواحد (١۴١۵ ه . ق /١٩٩۵م).

الکامل فی التاریخ، تحقیق ابوالفداء عبداله قاضی، بیروت، دارالکتب العلمیه.

ابن الندیم، محمد بن اسحاق الندیم (١٣۶۶). الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدد، تهران، امیرکبیر، چ ٣.

اشعری، ابی الحسن علی بن اسماعیل [بیتا]. مقالات السلامیین و اختلاف المصلیین، تحقیق محمد محیی الدین عبدالحمید، الجزء الاول، بیروت، المکتب العصریه.

امیرمهنا، (م). جامع الفرق و المذاهب، ناشر المرکز الثقافی العربی الشبیله، الطبعه الثانیه.

ای. پ. ، پطروشفسکی (١٣۵٠). اسلام در ایران، ترجمه کریم کشاورز، تهران، پیام.

آذرنوش، آذرتاش و دهقان پور، زهره (١٣٨٨). «زنان در کشاکش نبرد: حضور زنان مسلمان در جنگ ها تا پایان دوره اموی»، مجله پژوهش زنان، دورۀ١، ش ١.

آن. کی. اس ، لمبتون (١٣٨٠). دولت و حکومت در اسلام، ترجمه و تحقیق سید عباس صالحی و محمد مهدی فقیهی، تهران، عروج، چ ٢.

آیت اللهی، زهراء (١٣٧٩). «نقش هایی از زنان دین ستیز در تاریخ اسلام»، مجله کتاب زنان، ش ٧.

برنجکار، رضا (١٣٨١). آشنایی با فرق و مذاهب اسلامی، تهران، موسسه فرهنگی طه، چ ۴.

البکای، لطیفه (٢٠٠١م). حرکۀ الخوارج نشأت ها و تطورها الی نهایۀ العهد الاموی، بیروت، دار الطلیعه.

بلاذری، احمد بن یحیی (١٣٩۴ه. ق /١٩٧۴م). انساب الاشراف ، الجزء الثانی، تحقیق الشیخ محمد باقر المحمودی، منشورات موسسه الاعلمی، بیروت، الجاحظ، لابی عثمان عمرو بن بحر بن محبوب (١٣۴۵ه. ق /١٩٢۶م). البیان و التبیین ، الطبعه الاولی، قم، منشورات الارومیه.

جعفری، یعقوب (١٣٧١). خوارج در تاریخ ، تهران: دفتر نشر و فرهنگ اسلامی.

خلیفه بن خیاط، ابی عمرو [بیتا]. تاریخ خلیفه بن خیاط، محقق فواز نجیب، بیروت ، دارالکتب العلمیه

دهخدا، علی اکبر (١٣٧٣). لغت نامه دهخدا، تهران: انتشارات دانشگاه تهران.

دینوری، ابوحنیفه احمد بن داود (١٣٨۴). اخبار الطوال، ترجمه محمود مهدوی دامغانی، تهران، نی، چ ۶.

الذهبی، الام شمس الدین محمد بن احمد بن عثمان (١۴٠٢ه. ق /١٩٨٢م).

سیر اعلام النبلاء، الجزء الرابع ، موسسه الرساله بیروت، الطبعه الثانیه.

زرگری نژاد، غلامحسین [بیتا]. مقدمه ای بر تاریخ اندیشه سیاسی در جهان اسلام و ایران ، درس گفتار، گروه تاریخ دانشگاه تهران.

الشهرستانی، ابی الفتح محمد بن عبدالکریم بن ابی بکر (١۴٠٠ه. ق /١٩٨٠م). الملل و النحل، الجز اول، بیروت، دار المعرفۀ.

طبری، محمد بن جریر (١٣٧۵). تاریخ الرسل و الملوک، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، بنیاد فرهنگ ایران.

العقل، ناصر بن عبدالکریم (١۴١٩ه . ق /م ١٩٩٨). الخوارج اول الفرق فی تاریخ الاسلام، الریاض، داراشبیلیا.

مبرد، محمد بن یزید (١٣٠٨). الکامل فی اللغه و الادب، تاوه، المطبعه الخبریه.

محمد بن نعمت علوی فقیه بلخی، ابوالمعالی (١٣٧۶). بیان الادیان ، به تصحیح محمد تقی دانش پژوه، انتشارات ادبی و تاریخی موقوفات محمود افشار یزدی.

مرتضی عاملی، سید جعفر (١٣٨٠). دانشنامه امام علی (ع)، زیر نظر علی اکبر رشاد، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی.

مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین (١٣٧٨). مروج الذهب و معادن الجوهر، ترجمه ابوالقاسم پاینده ، تهران ، علمی و فرهنگی.

معروف، نائف محمود، (١۴١۴ه. ق /١٩٩۴م). الخوارج فی العصر الاموی: نشأتهم، تاریخهم، عقائدهم، ادبهم ، الطبعه الرابعۀ، بیروت، دارالطلیعه.

مفتخری، حسین (١٣٨۵). خوارج در ایران تا اواخر قرن سوم هجری، تهران، مرکز بازشناسی اسلام و ایران، چ ٢.

مقدسی، مطهر بن طاهر (١٣٧۴). آفرینش و تاریخ، ترجمه محمد رضا شفیعی کدکنی، تهران، اگه.

مینوی، مجتبی (١٣٣۴). خوارج، مجله یغما، ش ٨۶.

ناصر معدلی، عباس [بیتا]. خوارج، صحافی لوکس شیراز.

نثاری، رضا (١٣٨٨). تاریخ و عقاید صفریه در دوره امویان، پایان نامه مقطع کارشناسی ارشد تاریخ اسلام، استاد راهنما: دکتر حسین مفتخری، دانشگاه تربیت معلم.

ولوی، علیمحمد (١٣۶٧). تاریخ علم کلام و مذاهب اسلامی، تهران ، بعثت.

(١٣٨٠). دیانت و سیاست در قرون نخستین اسلامی، تهران ، انتشارات دانشگاه الزهراء.

ولهوزن، یولیوس (١٣٧۵). تاریخ سیاسی صدر اسلام (شیعه و خوارج)، ترجمه محمودرضا افتخارزاده، دفتر نشر معارف اسلامی.

یعقوبی، احمد بن اسحاق [بیتا]. تاریخ الیعقوبی، بیروت، دار صار.

 

 

نویسنده: سعید کرمی – محمدحسن مسلمی – مسعود بهرامیان

Leave a Reply

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *