علی شخصیتی دو نیروئی

علی شخصیتی دو نیروئی

علی شخصیتی دو نیروئی

نوشته شده در 24

علی از مردانی است که هم جاذبه دارد و هم دافعه ، و جاذبه و دافعه او سخت نیرومند است. شاید درتمام قرون و اعصار ، جاذبه و دافعه ای به نیرومندی جاذبه و دافعه علی پیدا نکنیم ، دوستانی دارد عجیب ، تاریخی ، فداکار ، با گذشت ، از عشق او همچون شعله هائی از خرمنی آتش ، سوزان و پر فروغ اند ، جان دادن در راه او را آرمان و افتخار می شمارند و در دوستی او همه چیز را فراموش کرده اند ، از مرگ علی سالیان بلکه قرونی گذشت اما این جاذبه همچنان پرتو می افکند و چشمها را به سوی خویش خیره می سازد.

در دوران زندگیش عناصر شریف و نجیب ، خدا پرستانی فداکار و بی طمع ، مردمی با گذشت و مهربان ، عادل و خدمتگزار خلق گرد محور  وجودش چرخیدند که هرکدام تاریخچه ای آموزنده دارند و پس از مرگش در دوران خلاقت معاویه و امویان جمعیتهای زیادی به جرم دوستی او در سخت ترین شکنجه ها قرار گرفتند اما قدمی را در دوستی و عشق علی کوتاه نیامدند و تا پای جان ایستادند.

علی شخصیتی دو نیروئی
علی شخصیتی دو نیروئی

سایر شخصیت های جهان با مرگشان همه چیزها میمیرد و با جسمشان در زیر خاکها پنهان می گردد اما مردان حقیقت خود میمیرند ولی مکتب و عشقها که بر می انگیزند با گذشت قرون تابنده تر می گردد.

مادر تاریخ میخوانیم که سالها بلکه قرن ها پس از مرگ علی افرادی با جان از ناوک دشمنانش استقبال می کنند. از جمله مجذوبین و شیفتگان علی ، میثم تنمار را میبینم که ۲۰ سال پس از شهادت مولا بر سر چوبه دار از علی و فضائل و سجایای انسانی او سخن می گوید ، در آن ایامی که سرتاسر مملکت اسلامی در خفقان فرو رفته ، تمام آزادیها کشته شده و نفس ها در سینه زندانی شده است و سکوتی مرگبار همچون غبار مرگ بر چهره ها نشسته است ، او از بالای دار فریاد بر می آورد که بیائید از علی برایتان بگویم. مردم از اطراف برای شنیدن سخنان میثم هجوم آوردند ، دستور میدهد که بر دهانش لجام زدند و پس از چند روزی هم بحیاتش خاتمه داند. تاریخ از این قبیل شیفتگان برای علی بسیار سراغ دارد. 

این جذبه ها اختصاصی به عصری دون عصری ندارد ، در تمام اعصار جلوه هائی از آن جذبه های نیرومند می بینیم که سخت کارگر افتاده است.

مردی است بنام بن سکیت ، ار علما و بزرگان ادب عربی است و هنوز هم در ردیف صاحب نشران زبان عرب مانند سیبویه و دیگران نامش برده میشود. این مرد در دوران خلافت متوکل عباسی می زیسته ، در حدود دویست سال بعد از شهادت علی در دستگاه متوکل متهم بود که شیعه است اما چون بسیار فاضل و برجسته بود متوکل او را به عنوان معلم فرزندانش انتخاب کرد. یک روز که بچه های متوکل به حضورش آمدند و ابن سکیت هم حاضر بود و ظاهرا در آن روز امتحانی هم از آنها بعمل آمده بود و خوب از عهده بر امده بودند متوکل ضمن اظهار رضایت از ابن سکیت و شاید و سائقه سابقه ذهنی که از اوداشت که شنیده بود تمایل به تشیع دارد ، از ابن سکیت پرسید این دو تا (دو فرزندش) پیش تو محبوب ترند یا حسن و حسین فرزندان علی؟

ابن سکیت از این جمله و از این مقایسه سخت بر آشفت ، خونش به جوش آمد ، با خود گفت کار این مرد مغرور به جایی رسیده است که فرزندان خود را با حسن و حسین مقایسه میکند؟ این تقصیر من است که تعلیم آنها را بر عهده گرفتم . در جواب متوکل گفت : “به خدا قسم قنبر غلام علی به مراتب از این دوتا و از پدرشان نزد من محبوب تر است” متوکل فی المجلس دستور داد زبان ابن سکیت را از پشت گردنش در آورند . 

تاریخ افراد سر از پا نشناخته ای را میشناسد که بی اختیار جان خود را در راه مهر علی فدا کرده اند. این جاذبه را در کجا میتوان یافت ، گمان نمی رود در جهان نظیری داشته باشد. 

علی به همین شدت دشمنان سر سخت دارد دشمنانی که از نام او به خود می پیچند. علی از صورت یک فرد بیرون است و به صورت یک مکتب موجود است . و به همین جهت گروهی را به سمت خود می کشد و گروهی را از خود طرد می نماید ،  آری علی شخصیت دو نیروئی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *